سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]
خشم ... گل ... رنگ - Son OF SATAN !! ( پسر شیطان )
 

سالازار

به نام اهورای پاک

 

سلام دوستان .

تا حالا حتما برای شما اتفاق افتاده که از یک چیزی خشمگین بشید و سعی کنید با تلقین خودتون رو آرام کنید ( با خودتون بگید من عصبی نمیشم یا این اصلا مهم نیست بهش اهمیت نده ! ) من هم از آن دسته آدمها هستم که می توانم به خوبی از قدرت تلقین استفاده کنم ! ولی بعضی مواقع از کنترل آدم خارج میشه  !!
برای ادامه ماجرا باید دو شخصیت دیگر را معرفی کنم :

شایان : فکر می کنم فامیلیشم محمدی باشه دانشجو دانشگاه آزاد و ... دوست پسر فعلی ( بهتر بگم فعلی شد چون زمان من آمد و ... فعلا نمی خوام در مورد این داستانا چیزی بگم ) آنوشاست !!

سپهر : دوست پسر  طناز و من هیچی ازش نمی دونم !!!

چند روز پیش با یکی از دوستانم که از کرمانشاه آمده بود رفتیم بیرون که عکس بگیریم و در پاساژ که بودیم کم کم داشت خل بازیای من گل میکرد ( از نشستن وسط پاساژ گرفته تا رفتن در درون آبنما ! ) که یهو دیدم روبه روم درست جلوی در کافی نتی که من همیشه میرم طناز و سپهر وایسادن و به من می خندن منم سعی کردم با کارای احمقان تر اهمیت ندم ولی وقتی وارد کافی نت شدیم طناز کار بچه گانه ای کرد و من هم تا دم خونه ( که هم مسیرم بودیم ) بخندمو اهمیت ندم ! و باخل بازی خودم و به اون راه بزنم ولی واقعا عصبی شدم دیروزم شایان و سپهر از کنارم رد شدند و من تا شب قاتی بودم !! خیلی بده باید یه فکری کرد ...

راستی داریم نزدیک بهار میشیم ... فصل مورد علاقه من ... گل مورد علاقه منم رشد می کنه که رز سفید هستش !! من یک بوتش و تو خونه دارم که بابا بهش می گه دائم المشنگ !!! ( آخه من مشنگم که بابا به گلم میگه !!!‏)

ولی رنگ مورد علاقم مشکی هستش

شاد زی .


موضوعات یادداشت
یکشنبه 83 بهمن 18 ساعت 1:6 عصر

خانه مدیریت شناسنامه 
موضوعات
23703: کل بازدید
2 :بازدید امروز
آرشیو
لوگوی خودم
 
جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

اشتراک
 
عکس رفقام
رفقام
حضور و غیاب
Contact Me:
آوای آشنا
طراح قالب